خرید بک لینک
مادرم ببخش مرا اشک میریختی نگاهت میگردم.... میسوختی نگاهت میگردم .... برادر شیرنه ؟؟؟ هر دو زود رفتن داغ این غم کمرت را شکست ..... میدانم ......فقط میدانم .....نمیخوام هرگز تجربه کنم ...... از فکر کردنش وحشت دارم .... بخشید که خواستم ارامتان کنم .....اما نشد ..... گفتید تو برادر نداری نمیدانی ما چی میگشیم قلب ما دارد میسوزد ..... جز نگاه کردن سکوت حرفی نداشتم ...... به عقب قدم برداشتم نگاهتان کرد

برچسب: ببخش,مادر, نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:39

افکارم همه در قفس !!!! میکوبم خود را به میله های قفس ...... درد دارد ازادی را ببینی نرست دستت به اسمانها !!!! قلبم میگشد نفس ......نفس های بی هدف . یه چیز مانده برایم ...... اسمش خداست سالهاست او را با خود برده ام داخل قفس !!! تحمل میکنم مرا چون اون عاشق بندگانش است ....من نمیبینم او را ...... او مهربان است صبور ...... چه کنم دوستش دارم اما ازارش میدهم ...... او نگاهم میکند گنج قفس . از او می

برچسب: افکارم, نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:39

هیچکی تو این دنیا سرش شلوغ نیست ....هیچکس نمیتواند بگوید وقت ندارم ....

همه چی به اولویتا بر میگرده...... اولویتا که خود انسانها در افکار بهت میدن .....بعضی ها میبرند به عرش بعضی ها به فرش ..... کسی به انگشت دستهایش نگاه نمیکند ...... از صداقت مهربانی راستگویی متنفر شده ام ...... چون نباید انها را صرف کسی کرد ..... میخواهم اولویت بدهم به بعضی ها .....انهایی خودشان به من اموزش دادن ......

+ نوشته شده توسط سنگ در جمعه بیستم مرداد ۱۳۹۶ و ساعت 10:25 |

برچسب: اولویت,میگرده, نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:39

مهلت بده میروم فقط پایت را بردار تا غرورم را جمع کنم !" مــــــــــــــن " خیلــــــــــی جـاها......از خودی خــــــــــوردم ... !!! من بیشتر جاها از اعتماد خود ضربه خوردم ....... من بارها باخته ام ... همه چیز را ارزوهایم رااا ....... تنها چیز زندگیم غرورم بود ..... افکارم بود ...... ان هم زیر پاهایت له شد . نمیدانم برایت دعا باز بکنم یا نکنم ..... تو که برایم .... ولی نه نشد چون .... " تـــــــــ

برچسب: پاهایت,بردار,غرورم, نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:39

چه شده !!! چرا میگویید از شادی بنویسم !!! نکند شادی های دنیا کنار شماهاست ؟؟ در این دنیا عدالت نیست باز هم در تقسیم کردن پارتی بازی شده است ؟؟؟ من هم میخواهم ببینم شادی ها را ؟؟؟حتی دنبالش رفتم ......نشد رفت بارها خودم را به قفس زدم شاید میله هایش شکسته شود .....اما بالهایم زخمی شد دوباره همان گنج نسشتم ...... حتی دستهایم را از قفس بیرون بردم التماس کردم بگیرند دستهامو .....گرفتند ...

برچسب: چگونه,شادی,بنویسم,؟؟؟؟؟, نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:39

ادمها با بعضی حرفها ......!!!! با بعضی رفتار ها سردت میکنن .......!!!! تا حالا احساس یخ کردن کردی ؟؟؟ این روزها کسی به خودش زحمت نمیدهد کسی را درک کند !!! یا کشف کند .... تو که مرا میشناسی خودمم .... کسی که گفت میخواهد کنارت به زلالی دریا باشد ..... صادق و مهربان ...... روی حرفهایم هستم ...... من حساب ثانیه ها و لحظه ها را دارم ...... من حتی فاصله.... دور ایستادن را هم یاد گرفتم ...... معلم خوبی

برچسب: ادمها,بعضی,حرفها,سردت,میکنن, نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:39

مدتهاست مثل خیلی ها راه نمیرم...... نمی دوم ...گوش نمیکنم ..... سخن نمی گویم ....

حتی مدتهاست زمین هم نخورده ام !!!

این ندویدن.... زمین نخوردن اسمش سکون است !!!

بقیه مسایل درد همراهت !!!!

+ نوشته شده توسط سنگ در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ و ساعت 11:31 |

برچسب: سکون, نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:39

نمیدانم چرا اینقدر گله دارم از خدا ........ هر بار یه چیزی میگویم ........حرفهایم تمامی ندارد یه وقتهایی از حکمتش ناراضی هستم .....گاهی به خدا مشکوکم...... گاهی با خودم میگویم فراموش کرده همه را .....یه وقتایی میگویم خدا گنجی نشسته در حال استراحت و تماشای ماست ..... ماهایی که در لجن زار خودمان جامعه خودمان در حال غل خوردنیم ....... بعضی وقتها هم میگویم خدای مهربان به فکر همه هست .....ما عجول هستی

برچسب: یادم,میرم,همان,خداست, نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:39

بعضی لحظه ها خسته میشم ...... خسته از نوشته های خودم ...... قلم را زمین میگذارم ......کاغذها را پاره میکنم ....حرفهای دلم را خرد میکنم می اندازم سطل زباله .....اصلا چرا شروع کردم ...... چه میخواستم ؟؟؟ این حرفها دردی را درمان نمیکند ......و سخنانم پایانی ندارد .... مانند اشکهایم که خشک نمیشود ..... یه دل سنگی میخواهم..... خسته هستم از اینکه از ارزوهایم راحت میگذرم ..... خسته هستم از اصرار خودم بر

برچسب: اصراری,برای,ماندن,داری, نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:39

باز هم پنج شنبه ...... باز هم جمعه ..... چه زود می ایند ....چه زود میروند ..... با خود چرا غمها را نمیبرند ؟؟؟ پنج شنبه جمعه سالهاست کوله دارند .....داخل کوله مگر جا نیست ...نکند داخل کوله اخلاس گری ها را میبرید مهر محرمانه میزند .... پنج شنبه چرا شادی پخش نمیکنید .....نکند شما هم میگویید خنده حرام است؟؟؟ گریه مجاز است ؟؟ یه پنج شنبه بدون غم به ما بدهید ..... یه جمعه پر از شادی میخواهم...... یک

برچسب: نکند,خیال,بشود,ارزوهایم,ازادی,وطنم, نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:39

صفحه بندی